من در کنار تو به آرامش می رسم.
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست،
تو را عاشقانه می بوسم،
تا با گرمی نفسهایم،
به لبانت جان دهم؛
و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم.
دوستت دارم،
با همه هستی خود،
ای همه هستی من؛
و هزاران بار خواهم گفت،
دوستت دارم را ....
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگیست
تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم...
روزی که تو بیایی ؛ برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم.
""احمد شاملو""
زندگی دوختن شادیهاست
و به تن کردن پیراهن گلدار امید
زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست
زندگانی هنر هم سفری با رنج است
زندگانی هنر سوختن اکنون با روشنی آینده است
زندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری است
زندگانی یافتن روزنه در تاریکی است
زندگانی
گاهی آری به همین باریکی در همین نزدیکی است
زندگانی هنر بافتن پارچه زیبایی است
زندگی دوختن شادیهاست
و به تن کردن پیراهن گلدار امید.
آزادی در کلمه ای نمی گنجد
آزادی یک واژه نیست
![]()
آزادی یک حس مبهم است
حسی که سالها در پی آنیم
...
عاشق شدن
مثل دست زدن به آتيش مي مونه .
پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي
هيچ وقت بهش دست نزني
اما اگه بهش دست زدي سعي کن
طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري